و باقى روز را به اعداد پناه مى برم
شمارش ظرف هاى نشسته ، لباس هاى تا نكرده
روزهاى نيامده ، ساعت هاى رفته
كاغذهاى نصفه نيمه ، كتاب هاى نخوانده
شايد پاييز طلسم اعداد را بشكند
يك شيرينى بى مزه و بى تأثير ، از نسبى گرايى هم چيزى در نمى آيد. كسى قدم بر مى دارد كه به نتيجه رسيده باشد. دوباره جايت را عوض مى كنى و اين داستان ادامه دارد ...
طبع چيزى نو به نو
خواهد همى
چيز نو ، نو راه رو
خواهد همى
شمس تبريزى
بارانى كه تر نمى كند
سهم ما از زمستان بى برگى بود
تمام نخ هاى دنيا را ببافد
آرام و خاموش كنجى از خانه ، با آبشار رنگينى از نخ ها بر دامن
رنگ ها را كنار هم مى نشاند ، نقش تازه اى مى زند
والهه ى نخ ها مى شود
يادت هست تابستانى كه نخ ها را جا گذاشتى
مجبور شدى ساقه هاى گندم را ببافى
نمى دانم تو نخ ها را مى بافى يا نخ ها روياهاى تو را
به پيوند هميشگى دستانت با نخ ها رشك مى برم
اما تو كه مى بافى يعنى همه چيز روبراه است
اين بار كه بيايى به سبدى از نخ هاى رنگين مهمانت مى كنم
و نمى دانم روزى كه نباشى تكليف نخ هاى دنيا چه مى شود
در تقاطعی از تکرارهای روزمره پرسه می زنم
همه چیز شبیه مذاکرات
تکرار می شود , تمدید می شود
امنیت عبور چشم بسته از راه های همیشه
به اندازه ی ملال و دلزدگی شان خطرناک است
لعنت به تکرارها
از كتاب " پروست چگونه مى تواند زندگى شما را دگرگون كند" / آلن دوباتن
ايمانوئل كانت
از كتاب " تاريخ فلسفه " اثر " ويل دورانت " ترجمه " عباس زرياب "
امروز قهوه ام را تلخ مى خورم
و فكر نمى كنم
مى گذارم آشپزخانه مرا ببلعد.