اين قطعه اى ست براى  زنى كه انگار قرار است 

تمام نخ هاى دنيا را ببافد

آرام و خاموش كنجى از خانه ، با آبشار رنگينى از نخ ها بر دامن

رنگ ها را كنار هم مى نشاند ، نقش تازه اى مى زند

والهه ى نخ ها مى شود

يادت هست تابستانى كه نخ ها را جا گذاشتى

مجبور شدى ساقه هاى گندم را ببافى

نمى دانم تو نخ ها را مى بافى يا نخ ها روياهاى تو را

به پيوند هميشگى دستانت با نخ ها رشك مى برم

اما تو كه مى بافى يعنى همه چيز روبراه است

اين بار كه بيايى به سبدى از نخ هاى رنگين مهمانت مى كنم

و نمى دانم روزى كه نباشى تكليف نخ هاى دنيا چه مى شود