به گمانم الاكلنگ شك و يقين تا پايان عمر ادامه دارد.به يقين كه مى رسى آرامشى آميخته به غرور پيدا مى كنى ، به راحتى نظر مى دهى، دسته بندى مى كنى، نظريه پرداز مى شوى ، درست و غلط چوب به دست مى گيرى و نظم ذهنى خودت را ايجاد مى كنى. مثل كسى كه به قدرت مى رسد به خودت غره مى شوى ، حالت از بدفهمى ها و كج فهمى ها بد مى شود، تلخ مى شوى و در نقش كسى كه بهترمى فهمد رأى صادر مى كنى. در ادامه حالت از اين قدرت پوشالى به هم مى خورد ، دچار ترديد مى شوى، جايت را عوض مى كنى . شايد و اگر و احتمالا را به جاى بايد مى نشانى ، سعى مى كنى نتيجه گيرى نكنى، چشم خطاپوش و درك ديگران و حالا اين طورى هم مى شود فكر كرد و ديدن آن روى سكه و ...
يك شيرينى بى مزه و بى تأثير ، از نسبى گرايى هم چيزى در نمى آيد. كسى قدم بر مى دارد كه به نتيجه رسيده باشد. دوباره جايت را عوض مى كنى و اين داستان ادامه دارد ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 13:38 توسط ز.م
|