2

............................


3

اما شما ، شمايى كه سر بر خواهيد آورد

از دلِ خيزابِ سهمگينى كه ما را به كام خود كشيد

هنگامى كه از ناتوانايى هاى مان سخن مى گوييد

به ياد آوريد روزگار تيره و تارى راكه خود از آن 

جان به در برديد!

بدانيد ما بيش از آن كه كفش عوض كنيم

كشور عوض كرديم و از دل نبردهاى طبقاتى گذشتيم،

مأيوس از اين كه جايى ستم فرمان مى راند و

هيچ شورشى نبود.

در عين حال بر اين واقفيم كه حتا نفرت از دون مايگى

چهره را از ريخت مى اندازد.

ونيز خشم بر بيدادگرى ، صدا را خشن مى كند.

اما افسوس، ما كه مى خواستيم زمين را آماده ى مهربانى كنيم

خود نتوانستيم با هم مهربان باشيم.

اما شما كه پس از ما مى آييد

اگر بدانجا رسيديد كه انسان ، ياورِ انسان باشد

از ما به بزرگوارى ياد آريد.

                                     برتولت برشت ،ترجمه على عبدالهى