به آیندگان پس از ما

1

به راستی ، در دورانی ظلمانی به سر می برم

کلام بی آلایش ، نشان بلاهت است و

پیشانی بی چین ، نشان بی عاری.

آن که می خندد ، خبر هولناک را ، هنوز نشنیده است.

چه دورانی ، که سخن گفتن از درختان

کم و بیش جنایتی است

زیرا چنین سخن گفتنی

دم فروبستن بر جنایت های بی شمار است

آن که آرام در خیابان راه می رود

آیا برای دوستان نیازمندش

دیگر دست یافتنی نیست؟

درست است : هنوز هم هزینه ی زندگی ام را در می آورم

ولی باور کنید، این تنها از سر تصادف است.

از آنچه می کنم ، هیچ یک مرا سزاوار این نمی کندکه شکمم را سیر کنم.

به تصادف ایمنم. اگر بخت به من پشت کند حسابم پاک است.

می گویند: بخور وبیاشام، خوشحال باش که داری.

اما چگونه می توانم بخورم وبیاشامم

هنگامی که آنچه را می خورم، از دست گرسنه ای ربوده ام

وتشنه ای محتاج لیوان آب من است؟

با این همه می خورم ومی آشامم.

کاش فرزانه می بودم.

در کتاب های کهن آمده است که فرزانگی چیست: 

خود را از کشمکش های جهان دور نگه داشتن و 

پنج روزه عمر را عاری از بیم به سر آوردن

بهره نجستن از خشونت، بدی را با نیکی پاداش دادن

آرزوها را برنیاوردن وحتا فراموش کردن شان

این است فرزانگی. 

اما این همه ، از من یکی برنمی آید.

به راستی در دورانی تیره به سر می برم.

                                                   برتولت برشت ، ترجمه علی عبدالهی