در جهان سوم

همه چيز كدر است

از آسمان گرفته تا رابطه 

داشتنِِ ماسك الزامى ست.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 0:12 توسط ز.م |

پنجره اى كه 

به بادها مجال ندهد

دهانش را خاك مى گيرد. 

                         " غلامرضا بروسان "

+ نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 0:52 توسط ز.م |

ديشب خوابِ رفتن را ديدم

در امتداد جاده اى كوهستانى 

وتو پيش از من رفته بودى ...

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393ساعت 13:5 توسط ز.م |

اگر چيزهاى گران قيمت نمى توانند چندان ما را شاد كنند، پس چرا به اين شدت مجذوب آنها هستيم؟ ... اشياء در بعد مادى اداى چيزى را درمى آورند كه مى خواهيم در بعد روان شناختى به دست آوريم. ما بايد در افكار خود تجديد نظر كنيم ، ولى فريفته ى قفسه هاى جديد ى مى شويم. ژاكتى كشميرى را به عنوان جايگزينى براى هم صحبتى با دوستان مى خريم.

... " باورهاى باطلِ" اطرافيان مان درك نادرست ما را از نيازهايمان بدتر مى كند، باورهايى كه سلسله مراتب طبيعى نيازهاى ما را منعكس نمى كنند و بر تجمل و ثروت بيش از دوستى و آزادى و تفكر تأكيد مى كنند. ... و ما از طريق همنشينى موذيانه ى چيزهاى زايد با ديگر نيازهاى فراموش شده ى خود ، فريفته و گمراه مى شويم. 

                                                                                           از كتاب " تسلى بخشى هاى فلسفه " / آلن دوباتن

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393ساعت 0:2 توسط ز.م |

به پاس روز زمين پاك

" من هر هسته اى كه دستم بيايد جمع مى كنم . يك وقتى رفتم آريزونا پيش برادرم. مرا برد پيش سرخپوست ها . مراسم سپاسگزارى از زمين بود. مى گفتند هر چيزى از زمين مى گيرى بايد يك چيزى بهش پس بدهى . من هم از آن موقع تا حالاپوست وهسته ى ميوه ، برگ درخت ها ، تفاله ى چاى و هر چيزى را كه مى دانم به زمين غذا مى دهد جمع مى كنم مى گذارم بپوسد بعد مى برم مى ريزم توى جنگل . اين مواد بعد از دوسال تبديل مى شود به خاك . خاكى كه خيلى مواد غذايى دارد. برادرم مى گفت اگر نمى توانيم دنيا را عوض كنيم  اقلاً مى توانيم سربار زمين نباشيم و در مقابل همه ى امكاناتى كه به ما داده چيزى به آن برگردانيم. "

                                                                                                       بخشى از كتاب " بعد از پايان " ، نوشته ى فريبا وفى 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 14:28 توسط ز.م |

سوگوارى

تو به نقطه رسيدى 

و من پشت يك ويرگول بزرگ مكث كردم ، 

يادآورى خاطرات ،

چند قطره اشك

وديگر هيچ ...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 14:22 توسط ز.م |

مهلتى اندك ...

تمام نقشه هايى را كه كشيده بودى كنار گذاشتى،

و گذاشتى آن قدر زمان برشان بگذرد تا رويشان كپك زد

سال ها گذشت و تو همچنان به قراردادهايى چسبيده بودى ،

كه ديگر موعدشان گذشته بود،

چسبيده به تصميم هاى خُرد  گذشته ها ،

و حال آن كه چه همه كارها بود كه شوق انجام شان را داشتى، را داشته بودى.

حال كه سه چهارم از مهلت عمر گذشته است، 

درمى يابى كه در سطح اين جهان حتى خراشى هم نينداخته اى ،

چه همه كارهاى وامانده دارى كه صدايت مى زنند،

و چه مهلت اندكى پيش از آن كه تاريكى بزرگ ترى تو را فرا بخواند ...

                                               برايان پاتن ( شاعر معاصرانگليسى) / ترجمه پرويز دوايى

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 9:57 توسط ز.م |

روى نيمكتى در "آيس پك " نشسته ام

و به " قورباغه مأيوس " فكر مى كنم ،

به قرابت معناهاى ساختگى با نام ها

... و شك مى كنم به معناهايى 

كه ساختيم ، كه ساختند

كه مى سازيم ، كه مى سازند ...

براى راضى كردن خودمان و ديگران.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 0:3 توسط ز.م |

در جغرافيايى كه  هر جنبنده اى از انسان رم مى كند

روزى هست به نام اخلاق و مهرورزى

... و ما بسيار به هم مهر مى ورزيم .

عرضه ى فله اى اخلاق 

ما را بى نياز از هر فضيلتى كرده 

چرا نبايد خودكفايى مان را در تقويم ثبت كنيم ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 23:43 توسط ز.م |

واژه و سكوت همآوردند 

با هم كه مى آميزند

جادو مى كنند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392ساعت 21:0 توسط ز.م |

مطالب قدیمی‌تر